|
1 - نمي دانم چرا بعضي ها عجيب دوست دارند غذا را چپكي چپكي بخورند يا في المثل آنقدر قاشق غذا را از پشت گردن غيرت بپيچانند كه ديگر آن قاشق بيچاره چپه شود و چيزي براي تناول نماند . اين كه رسمش نيست . آخر غذا خوردن هم براي خودش آدابي دارد . به خدا خيلي هم آسان است . كافي است به اندازه و ميزان از بشقاب برداريد و به مقياس در دهان بگذاريد همينطور سر راست ، بي تكلف و به هيچ بغرنجي ! يادداشت بالا را زماني در روزنوشت ثبت كردم كه تازه بيانيه 17 مير حسين
موسوي را خوانده بودم . آن پنج اصل طلايي مير حسين مثل همان نه خواسته ي
زرين بيانيه ي هشتم هم سهل بود و هم ممتنع ! . سهل از آن رو كه اين خواسته
ها في الواقع نه سقف بلكه تنها كف مطالبات هر موجود دوپاي آزاده است .
چندان عجيب و محير العقول هم نيست كه عرف و شرع معروف را برنتابد . چندان
عجيب نيست كه در قرن 21 و در هزاره ي بكرعجايب الفنون ، انساني و ملتي به
دنبال اداي آزادي واژه باشد ، اصلا عجيب نيست آزادي مركب و مركوب ، آزادي
رسانه و قلم ، كه اين سنه براستي هنگامه ي بلوغ ابر رسانه است . اما ممتنع
بودنش هم چندان غريب نيست ، من باب همان حكايتي است كه در سطور بالا به
پديده ي قاشق چپكي و غذا گرداني بغرنج دور گردن قطور تشبيه شده . آنچه
ممتنع است از آن منازعه برمي آيد كه هميشه بر تارك مستبد و خود راي تاريخ
ايراني ،( ما ) را (من) كرده است و (من) را (بت) . اين ممتنع لا كردار از
آن تاخير و تخمير منيت باستاني لعنتي هم بر مي خيزد ، از آن بغرنج مسمومي
كه لج مي كند با صبحي كه خورشيدش حتي از واژه ي سحرهم روشنتر است . اما
حكايت اين تارك عجيب و غريب حتي در همين جا هم مختومه نمي شود چرا كه
اصرار و تمنا بر قاشچ پيچاني مستمر در انتها هم معده را خالي مي گرداند و
هم بازوان را ، به استمرار ، مستهلك ! .
سه شنبه 29 دي 1388 خورشيدي
2 - غزليته : وقتي كه روزهايم بدجور ترش كرده اند :
حرف تندی که برنمی گردی
رد پایی که نیست / رفته شده
ویکانهای چوب خطٌ پرم
که دقیقا دو هفته شده !
و چرا ؟ ویرِ فلسفیدن من
حفره های کبود مرفینی
تکه ی پازلی که گمشده است
و تو آن را دگر نمی چینی
و چرا باز پشت ِ خاطره ات
بوسه های عقیمِ بی تکرار
لته های سپید دخترکی
که مرا دوست داشت / بالاجبار
آسِ حکمم چه بی هوا افتاد
پای برگِ سیاه / افسرده
مثل سوری که پاک ناسور است
پشتِ هفت خبیث بُر خورده
خستگی های نحس فلسفیت
یاس شبهای بی هم و سردی
ترس مردانگیِِ دنیایی
" که چرا در زنت نمی کردی "
سمجی ، هق هق و کمی افسوس
با گلویی حزین و پر حناق
نیچه ای می شدم/ کنار زنی
مست و پاتیلِ / الکل و شلاق
مست و پاتیل گریه / می خندد
پشت خطهای بوقی تلفن
به خودش هم دروغ / توی دلش
" برو میثاق ِ من / برو /
بس کن"
3 - ترانه ي " ستاره " كه با چكامه ي بالا هم راي بود در يك صبح تند بهاري در استوديو سوني 2 به ثمر رسيد :
دانلود ترانه " ستاره "
نماهنگ ترانه ستاره براي آنان كه يوتيوپشان در چنگال فيل تر نيست !
4 - پيوند :
هميشه " گلي " صدايش مي كنم . گرچه اسمش " معصومه " است ، اما اين معصوم و
آن گلي و حكايت رابطه ي علت و معلولي پرتقال و پرتقال فروش بماند براي بعد
، نمي خواهم كسي بگويد ميثاق در پيوندهايش پارتي بازي كرده است ، اما هرچه
اسمش را بگذارند دوباره نمي توان از شكوفه ي شعر " معصومه فيض بخش " (
همان گلي خودماني ) گذشت . روند صعودي معصومه در شاعرانگي آن قدر سريع
بوده است كه حالا من ، با هزار دليل مستند و عقلاني ، با هزار شك و شبهه و
لج بازي هم نمي توانم پسوند شاعر را از كنار اسم معصومه بردارم . حالا با
افتخار مي توانم شما را به بازديد از دفتر وزين " حرف دل " دعوت كنم . گلي چند وقت پيش به درخواست شخص من به سايوك آمد . مقدمش گرامي .
5- پي نوشت :
* دوستان معظم " سايوكي " اگر ايده و نظري دارند در باب موضوع
روزنوشتها مي توانند با ارسال پست الكترونيك يا كامنت بنده را در اين
مسير ياري كنند البته واضح و مبرهن است كه ارسال كامنت در باب موضوع روز
ارجح (تر ) !است .
** در باب " بخش پيوند " نيز البته " سايوكي ها " مقدمند . كافي
است مواد لازم براي معرفي در اين بخش را داشته باشند ( مواد مورد نياز
: حداكثر يك وبلاگ جذاب يا حداقل يك مطلب آس ) اگر مواد مذكور
تمام و كمال مهيا بود يك كامنت كوچك كفايت مي كند تا وبلاگ وزينشان
در اين بخش معرفي شود .
ميثاق بني مهد : پست الكترونيك : misaghfilm(At) gmail.com

|